X
تبلیغات
رایتل

از وقتی رفت قسمت اداری کار و مسئولیتش خیلی زیاد شده سالای قبل خیلی راحت بود هفته ایی سه چهار روز بیشتر نمیرفت سرکار اونم صبح تا ظهر ولی دو ساله که شش روز هفته میره گاهی هم تا آخر شب توی ادارست (خوووو حوصله من سر میره تک و تنها باید سماق میک بزنم تا آقا سیا تشریفشونو بیارن ، اونم چی خسته و کوفته...)

باز امروزم از اون روزاست که قراره خیلی دیر از سرکار بیاد ، حوصلم سر رفته نمیدونم باید چیکار کنم تنبلی هم اجازه هیچگونه حرکتی رو بهم نمیده کلی کار دارم (کار خونه، پختن شام، برم خونه مامان اینا با اونا برم بدرقه عموم اینا آخه امشب میخوان برن مکه ولی اصلا حس و حالش نیست حتی پاشم برم تلفن رو بیارم حداقل یه زنگ بزنم) آخرشم والا...

از شنبه همش داریم دوندگی میکنیم صبح که از خونه میریم بیرون ساعت 12 شب خونمونیم اصلا استراحت درست و حسابی نداشتیم باز وضع من بهتره بیچاره سیا از جمعه درگیره، تازه وقتی میریم بیرون اون باید رانندگی کنه (که اعصاب فولادی میخواد رانندگی کردن تو خیابونای تهرون) باز من امروز خونم ولی سیا چی معلوم نیست تا ساعت چند شب باید سرکار باشه چند دقیقه پیش که بهش زنگ زدم گفت هنوز وقت نکرده ناهار بخوره (مادرت برات بمیره مادر) بعضی وقتا دلم براش میسوزه همش بهش میگم تو چه جوری روپایی اگه من بودم سریع از پا درمیومدم...

پ.ن: ماشاا... یادم رفت بگم خدا قوت ایشاا... که همیشه رو پا باشی و موفق آقا سیا