X
تبلیغات
نماشا
رایتل

سال جدید رو با کلی استرس و بدهکاری شروع کردیم چون اواخر سال قبلش (اسفند ماه 89) خونمونو قولنامه کرده بودیم، تعطیلات عید و سال تحویل ارومیه بودیم و همه بهمون بابت خرید خونه تبریک میگفتن ولی من خیلی میترسیدم،میترسیدم شاید نتونیم پولشو جور کنیم تا خرخره رفته بودیم زیر قرض...

یه هفته ارومیه بودیمو هفته دوم عید رفتیم سر کار ، تمام فرودین رو دنبال کارای به نام زدن خونه و گرفتن وام مسکن بودیم، آخره اردبیهشت مهلت خونمون تموم میشد باید تحویل صاحبخونه میدادیم ولی خونه ای رو که خریداری کرده بودیمو هنوز تحویل نگرفته بودیم یه هفته بیشتر بهمون مهلت ندادن هفتم خرداد ماه اثاث کشی کردیم نصفی از اثاثامو بردم خونه مامان اینا، نصفی رو بردم تو انباری خونه جدیده و اثاثیه سنگین موند خونه قبلیمون تا بعد چند روز خونه جدید رو تحویل گرفتیم، خونه که نبود خرابه شام بود کلی کار داشت تا مناسب زندگی بشه با اینکه دستمون خالی بود شروع کردیم به بنایی، خودمو سیا مثل کارگر افغانی کار میکردیم تا زودتر تموم شه نزدیک چهار ماه طول کشید این مدت بعد از ظهر از سرکار میومیدیم کارای خونه رو میکردیم شب هم میرفتیم خونه مامان اینا میخوابیدیم باز صبح خسته و کوفته میرفتیم سرکار! اول ماه رمضون بطور کامل اثاث کشی کردیم و اومدیم تو خونه ی خودمون ساکن شدیم ، و کم و کسریشاو کم کم رفع کردیم هنوزم یه چیزایی احتیاج داره که مونده برا بعدا،اول مهر ماه هم یکی از بهترین اتفاقها تو زندگیمون افتاد آقا سیا بصورت دائمی انتقالشونو گرفتن که برای من یکی از بهترین اتفاقای زندگیم بود که بطور دائم تو تهران موندگار شدیم، از آبان ماه هم شروع به نوشتن روز نوشتهام تو این وبلاگ کردم از اتفاقهای مهمی که تو این چند ماه رخ داد خرید ماشین تو آذر ماه، اومدن پدر و مادر همسری به خونمون،و از دست دادن دو تا عزیز اواخر این سال بود، یکی دوست دوران مهد کودکم و یکی پسر عموی عزیزم بود که غم بزرگی رو تو سینمون به یادگاری گذاشت از خدا میخوام تو واپسین دقایق سال 90 همه رفتگان رو ببخشش و بیامرزه و روحشونو شاد کن.

خدایا همه ما رو ببخشش و بیامرز، خدایا دوستت دارم و شاکرم بابت تمام نعمتهایی که بهمون اعطاء کردی، خدایا حال ما را به بهترین حال تغییر بده.