X
تبلیغات
رایتل

خدا رو شکر بالاخره خونه ما هم کمی رنگ عید به خودش گرفت تقریبا بیشتر کارامو امروز با کمک شوهر عزیزم انجام دادم تقریبا دو سه روز بود که کار تو خونمون تعطیل شده بود (از اون خشم پشه در حبشه - پرتاب جا صابونی_ ) به کل بی خیال کارای خونه شده بودم بیشتر در کنار همسری مثل کولی ها عاشقانه داشتیم زندگی میکردیم راحت و رها! اصلا تو قید کارای خونه نبودم (سه روز بود دو تا قابلمه رو خیس کرده بودم که بشورم ولی اگه شما بهش دست زده بودید منم دست زده بودم یکیش کپک زده بود!) 

امروز اداره به پاس گرامیداشت چهارشنبه سوری یک ساعت و ربع زودتر تعطیل شده نیم ساعت قبل از اینکه تعطیل شم تصمیم گرفتم یه حال اساسی به کارای خونه بدمو هر جوری شده امشب خونه رو جم و جور کنم زنگ زدم به جناب سیا خان و ازشون خواستم زودتر تشریفشونو بیارن خونه کار واجب باهاشون دارم...

وقتی رسیدم خونه سیا هم خونه بود بلافاصله دست بکار شدمو همسری محترم هم با تمام خستگی در تمام لحظات سخت خانه تکانی در کنارم بود شیشه هارو پاک، پرده آشپزخونه رو نصب، حمام و دستشوئی رو بخار شور،وسائل رو جابجا، فرشارو پهن کرد (اینارو گفتم که بگم همسرم انقدر هم غول نیست که من تو وبلاگم ازش ساختم! خیلی مهربون، پر حوصله، خونسرد و کاریه...)

فقط وقتی خونه رو تمیز میکردم آثار صابون همه جا هویدا بود رو دیوارا، مبلا، میز و عسلی! تو تمام هال لکه های قرمز رنگ صابون به چشم میخورد تند تند پاکشون میکردم که سیا نبینه داغش تازه بشه و به خودم لعنت میفرستادم...

خلاصه فعلا پرونده خونه تکونی رو می بندم بقیش بمونه برای اون ور سال، فردا باید برم خرید لباس هیچی ندارم... برا تعطیلات میخوایم بریم ارومیه خدمت فامیل شوهر! باید مرتب باشم خدا کنه تو این شلوغی بازار بتونم چیزی بخرم!