X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

دلم خیلی گرفت از دست سیا خیلی ناراحتم بغض تمام گلومو گرفته چشمام میسوزه اجازه ریختن اشکارو بهش نمیدم چند روز پیش یه برنامه توی مدرسه داشتیم برای هر پایه مسابقه ای در نظر گرفته بودیم ناظمشون اومد گفت کلاس سومیا (ابتدایی) دارن گریه میکنن میگن ما این مسابقه رو نمیخوایم با اقتدار گفتم مسابقه همینه با گریه هیچی درست نمیشه!! حالا باید خودم هم به این حرف پایبند باشمو سوزش دل و جیگر و چشمامو تحمل کنم!! خدایا چرا زنا انقدر زود باید اشکشون دم مشکشون باشه؟!؟ چر؟!؟

نمیدونم چرا چند وقت یه دفعه سیا دنبال بهونه میگردو قهر میکنه مثلا اون دفعه قول داده بود مشکلشو با صحبت کردن حل کنه نه قهر! نمیدونم دنبال چی میگرده با این رفتارش!

دیروز بعدازظهر بابام داشت از داماد جدید عموم صحبت میکرده و ازش پرسیدم مهریه اش چقدره؟ گفت فکر کنم دویستا، پسره چلوکبابی داره و یسری حرفای دیگه! سیا تعجب کرده بود میگفت این همون دختر عموته که مامانش میگفت دخترمو از فوق لیسانس پائینتر نمیدم طرف باید آزرا داشته باشه! خندیدم گفتم آره منم تعجب میکنم دخترعموم خیلی عفه داشت!

شب اومدیم خونمون سیا شروع کرد به بهانه گیری چرا فامیلاتون انقدر مهرشون کمه بعد شما انقدر منو اذیت کردیدو مهر بالا زدید؟ تو به من دروغ گفتی؟ تو باید خودتو با فامیلت میسنجیدی؟ گفتم من مهرو تعیین نکردم بابام گذاشته کلی هم به اون توهین کرد! چون خوابم میومده خیلی کفری شده بودم رفتم تو اتاقمون خوابیدم صبح دیدم آقا تو هال خوابیده خیلی بهم برخورد (واقعا متنفرم زن و شوهر جاشونو از هم جدا کنن به هر علتی) یه نیم ساعتی به رو خودم نیوردم بعدش به شیطون لعنت فرستادمو رفتم وسایل صبحونه رو اوردم تو هالو ازش خواستم بیاد صبحانه بخوره کلی منتشو کشیدم تا آقا تشریف فرما شدن بعد صرف صبحانشون رفتم نازش کردم با لحنه شوخی ازش خواستم باهام قهر نکن باز دیدم داره حرفای دیشبشو تکرار میکنه گفتم بهت دروغ نگفتم هم سن و سالای من مهرشون تاریخ تولدشونه باور نداری زنگ بزن بپرس تازه مال من که پایینتره (من که هم وضع مالیمون از اونا بهتر بوده، هم جهاز بیشتر اوردم و هم تحصیل کرده هستمو شاغل...) به من چه بعد دوسال از ازدواج ما یکی از فامیلها پایینتر زده مگه حالا تو میخوای مهریه بدی داغ کردی! تازه من همون مهری رو که خودمون دوتا توافق کردیمو قبول دارم باور نداری اینجارو ببین (وبلاگ یکی از بچه هارو -آرزو جون- باز کردم که چند وقت پیش از بچه ها خواست بود تعداد مهرشونو بگن اونو نشونش دادم، انگار نه انگار) واقعا دلم شکست که حرفمو باور نمیکنه من که همه چیزمو برای زندگی این آقا گذاشتم از هم چیزم گذشتم برای یه مسئله الکی باید اوقاتمونو تلخ کنه از همه ی قانونای این دنیا بدم میاد از بی عدالتیاش متنفرم از قانون مهریه و ازدواج متنفرم از سیا بدم میاد از این رفتاراش متنفرم........

وقتی پروانه ای در تاری بیوفتد که عنکبوتش سیر باشد، تازه قصه زندگی آغاز شده، چون نه میتواند پرواز کند نه بمیرد ...