X
تبلیغات
رایتل

امروز صبح تو اداره اتفاق خاصی رخ نداد فقط یکی از همکارا که با هزار زحمت (حدودا یساله) انتقالی گرفت بود رفته بود یزد تصمیم گرفته برگرده تهران حالا به چه دلیل باید ببینم وقتی برگشت خودش چی میگه، هر کدوم از همکارا که علت پشیمونیشو یه چیز عنوان میکنن و این بنده خدارو کلی مورد شماتت قرار دادن که بی عقله! چرا بدون تحقیق رفت؟ (حالا یساله بند خدا در تکاپو و جستجو بودا) چرا بچه بازی در میاره حالا که رفت نباید دیگه برگرده  و کلی حرف مفت دیگه پشت سرش میگفتن!!

بعد از ظهر سیا اومد دنبالم اومدیم خونه (چه حالی میده شوشو بیاد پشت در اداره منتظرت بمونه تو هم بعد دو ساعت خداحافظی با همکارا با یه لبخند بیای بشینی تو ماشینو سرو ته قضیه رو بهم بیاری) قرار بود امروز با هم بریم بیرون.

سریع آماده شدم تا زودتر برگردیم، رفتیم شهروند آرژانتین سیا تصمیم داشت یه کت تک بخره درست نزدیک به 3 ساعت ما تو قسمت پوشاک بودیم به جرات میتونم بگم همه ی کتای اونجارو یه تن زد انقدر بالا و پائین کرد تا بالاخره یکی رو پسندید ولی چه پسندیدنی دو برابر و نیم بیشتر از اون قیمتی که قصد خرید داشتیم خرید فرمودن (یه کت هوار تومنی) با خرید این کت هوار تومنی تا مدتها سوژه خنده داد دستم...

تو راه برگشت تمام مدت این کت آقا شد اسباب خنده و مسخره بازی من انقده خندیم روده بر شده بودیم مثلا مغازه هارو نشون میدادم میگفتم اینجام چیزای گرون دارها! بعد میگن خانما ولخرج هستند (من که جیگر خرج کردن ندارم هی میگفتم سیا خوب جیگر داری چه جوری دلت اومد) بیچاره میگفت میخوای برگردیم پسش بدیم خدایی خیلی خوش گذشت ما که به جزء یه ظرف غذا چیزی گیرمون نیومد ولی کلی سر حال اومدیم خدایا این شادیهارو  از ما نگیر هر چند فقط آقا خرید کرده باشه!