X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

جا برا نشستن نبود مجبور شدیم رو صندلی آخر (رو بوفه) بشینیم بغل دستمون یه آقا و خانم با کلاس با دختر 2-3 سالشون نشست بودن جلومونم ردیف سمت راستمون یه خانمو آقا با دختر بچه دو سه ماهشون و شمت چپ یه خانمو آقا با پسر دو سه سالشون بودن که صدای خانمه مثل شیپور بود وقتی قربون صدقه ی بچه خودشو بقیه همکارا میرفت خلاصه با این بچه ها عالمی داشتیم (بیشتر از اینکه بچه ها سر و صدا کنن بابا مامانای محترمشون اتوبوس گذاشته بودن تو سرشون بسکه عفه ی محبت به کودکان دلبند رو برا همدیگه میذاشتن...) 

اول بردنمون قمصر توی مغازه گلاب فروشی که گلاب گیری سنتی و مدرن رو بهمون نشون دادن به قول یکی از همکارا چهار تا دیگه خاموشو نشونمون دادن من فکر میکردم میبرنمون باغ گل !! 

برا ناهار هم بردنمون یه رستوران تو کاشان حدود سه ساعت نشستیم تا تونستن سرویس بدن انقدر اسلوموشن کار میکردن که تا غذا به ما رسید سرده سرد بود از دهن افتاده بود ما که انقدر گشنمون بود خوردیم ولی یکی از همکارا کل رستوران گذاشت تو سرش که: این چه وضعی ؟ چرا غذا سرده؟ چرا انقدر دیر شده؟ ... چند بار غذارو بردن براشون مثلا گرم کردن اوردن ولی ایشون راضی نشدن و بقیه رو مجبور کردن که غذاهاشونو پس بدن و نخورن...

دوباره رفتیم یه رستوران دیگه و برای نفراتی که غذا نخورده بودن دوباره غذا گرفتن...

بعدش رفتیم دیدن خونه طباطبائی (تاجر فرش) چه خونه محشری بود بسیار زیبا و کامل که 150 سال پیش ساخته شده بود خیلی با حال بود تو سردابش کانالهای هوا کار شده بود مثل کولرهای امروز خیلی خنک و هوای مطبوعی داشت فضای سرداب...

بعد رفتیم خونه بروجردی (چون تجارتش از شهر بروجرد به کاشان بود به بروجردی معروف شده بود) دیدن کردیم که برای زمان خودش خونه زیبایی بود ولی به پای خونه طباطبائی نمیرسید...

بعد رفتیم فین کاشان که خیلی شلوغ بود از حمام فین دیدن کردیم و از اونجا به تهران برگشتیم ساعت 12 شب رسیدیم سفر نسبتا خوبی بود ولی خستگیش و مسائل حاشیه ایش خیلی زیاد بود