X
تبلیغات
نماشا
رایتل

امشب تنهایی خونه مامان اینام آقا سیا رفتن ماموریت! دلم براش تنگ شده این چند وقته کارش خیلی زیاد شده! دیر میومد خونه گاهی تا ساعت یازده-دوازده طول میکشید ولی بالاخره میومد ولی امشب بطور کل نمیاد رفته طالقان... 

میخواستم ادامه سفره شمال رو بنویسم ولی هر چی به مخم فشار میارم اسم شهرها و ترتیب کارایی که انجام دادیمو درست یادم نمیاد(پیر شدم دیگه حافظه یاری نمیکنه) ۱۷ اردیبهشت رفتم تو سی ی ی ی ی سال! کادوی تولد هم فقط از اداره و داداش کوچیکه گرفتم آقا سیا هم هیچی! یعنی آخر شب که میخواستیم به خوابیم کلی غر زدم به جونش که آره تو چرا برام کادو تولد نگرفتی چرا حتی یه اس ام اس ندادی چرا ال نکردی؟ چرا بل نکردی؟ من همیشه به تو کادو میدم ولی تو هیچ سالی به خودت زحمت نمیدی یه کاری برام کنی... 

پاشد رفت از جیب مبارک به گفته خودش شصت هزار تومن اورد داد بهم که من قبول نکردم گفتم قشنگی کادو به اینه که طرف خودش بده نه به زور ازش بگیری... 

پنج شنبه ۲۱ اردیبهشت از طرف اداره ما رفتیم گلاب گیری کاشان که پر از ماجرا بود! صبح باید ساعت ۶ مرکز رفاه بودیم که ۵ دقیقه به ۶ تازه از خواب پاشدیم با عجله خودمون رسوندیم (فاصله خونمون تا مرکز رفاه تو روزای عادی حداقل ۲ ساعت هست ولی با سرعت نور خودمونو رسوندیم) 

ادامه داره