X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

امروز بعد از ظهر وقت دکتر داشتم به سیا اس ام اس دادم میای دنبالم بریم یا خودم برم ، جواب نداد زنگ زدم جواب نداد بنابراین یه ساعت زودتر مرخصی گرفتمو رفتم دکتر، نزدیکای ساعت هفت خونه بودم، از راه که رسیدم سلام کردم سیا به آرومی جوابم داد (خوشحال شدم که قهرش زیاد جدی نیست) رفتم تو اتاق لباسمو عوض کردم ، ازش پرسیدم برا بردن فرش نیومدن باز به آرومی گفت نه! 

سر راه دلستر و پفک و چیپس خریده بودم براش یه لیوان ریختم خواستم که بخوره ولی قبول نمیکرد مشغول انجام یه سری کار فنی بود داخل حمام، رفتم دیدم اوه ل ل چه پرده خوشگل و ستی خریده داره اونو نصب میکنه ، کلی از پرده تعریف کردم، یواش یواش سیا باهام راه اومد، اومد نشست با هم دلستر و پفک و چیپس خوردیم...

الهی دورش بگردم من خراب این اخلاق خوبشم از کار دیروز خیلی شرمندم ولی اصلا به روم نمیاره بعد یه ساعت هم چی به حالت عادی برگشت و صلح و دوستی تو خونه برقرار شد. از قالیشوئی اومدن فرش رو بردن برا شستن، خونه همچنان بهم ریختس اصلا دیگه برام مهم نیست آدم این همه زحمت میکشه که دلش خوش باشه نباید به خاطره کارای بیخود آدم زندگیشو خراب کنه

میخوام همین جا رسما از همسر مهربونم معذرت خواهی کنم یه لحظه کنترلمو از دست دادم خودم هم پشیمونم کارم خیلی زشت بود ببخشید، خیلی دوست دارم سیا جون...