X
تبلیغات
نماشا
رایتل

امروز بعد از ظهر با اینکه میدونستم سیا زود میاد خونه برای اطمینان به جای کلید انداختن به در خونه، زنگ خونه رو زدم وقتی صدای سیارو از پشت اف اف شنیدم انگار بال دراورده بودم همسری گرامی بالاخره بعد از سه شب دیر اومدن (حول و حوش ساعت 10 و 11 میومد) امروز خونه بود پله هارو دو تا یکی دویدم که زودتر ببینمش آخه این سه شب انقدر دیر میومد من خوابالو فقط شامشو میدادمو میخوسبیدم (آخه من به شلمان بودن معروفم باید سر ساعت بخوابم) کلی ذوق فرمودن از دیدن شوشوی گرام انگار چندین سال بود ندیدمش اونم خدایی تحویلم گرفت...

سر شب هم با هم رفتیم بیرون مامانم یه کاری داشت رفتیم ماموریت ایشونو انجام بدیم تو راه سیا یه بربری خرید که تمام و کمال همشو خوردیم (مثل افغانیاااااااا) یه مقدار هم میوه خریدیم که تو ماشین پوست کندمو خوردیم (مثل قحطی زدهااااااا) خودمونیما همه تعریف میکنن رفتیم فلان رستوران فلان غذای خارجی رو خوردیم ولی ما زیاد بلد نیستیم راه رستوران از کدوم طرفه! وقتی میریم بیرون یا هیچی نمیخوریم یا بخوریم بالای دو هزارتومن نمیشه!! ولی خدایی خیلی بهم چسبید از صدتا غذای آنچنانی رستورانای آنچنانی بربریه بیشتر بهم مزه داد...

شام هم رفتیم خونه مامان اینا، آیسان عمه مریض شده خواب خواب بود امیدورام مریضیش جدی نباشه و زودی خوب شه...