X
تبلیغات
رایتل

این چند روزه حسابی مشغول بودم ولی بیشتر از جسمم ذهنم مشغوله از چهارشنبه اول صبح که دفتردار رئیسمون بهم گفت یه نیروی جدید معرفی کردن برای سمت شما! من مثل یخ وا رفتم! نمیدونستم باید چیکار کنم ! آقای دفتردار ازم خواست که فعلا هیچی نگم تا خود رئیس این مسئله رو مطرح کنه ...

منو میگی خون خونمو میخورد آخه من هر کاری که خواسته بودنو انجام دادم مراسم آشتی کنان مسخرشونو شرکت کردم سه شنبه هم پاشدم رفتم مرکز با اونایی که مشکل داشتم صحبت کردم کلی هم تحویلم گرفتن وقتی دیدنم گل از گلشون شکفت... منم کینه هامو ریختم دورو دوباره شدم همون کارمند حرف گوش کن قبلی، حالا فردا اول صبحش نامه شروع به کار یه نفر تو پست خودمو میبینم به آقای دفتردار میگم پس من چیکارم اینجا که یه نفر دیگه معرفی شده ، میگه نمیدونم ما هم غافلگیر شدیم...

تا ظهر هی خودمو خوردم هیچی هم نمیتونستم بگم فقط زنگ زدم برا سیا درودل کردم گفتم نامردا این بلارو سرم اوردن... سیا یه کم دلداریم دادو گفت فعلا کاری نکن منتظر بمون ببین چی میگن...

بالاخره طاقت نیوردمو بعد از ظهر از مدیرمون پرسیدم که آقای رئیس چیزی راجبه من بهتون نگفتن اول انکار کرد بعد گفتم انگار نیروی جدید معرفی کردن، به آقای رئیس بفرمائید من با کمال میل حاضرم از اینجا برم اگه تا به حال هم وایسادم به احترام آقای رئیس بوده که گفتن باید بمونمو هیچ حرکتی انجام ندم... آقای مدیر گفتن نه لابد اشتباهی شده ما هم خبر نداشتیم همه ما از کار شما راضی هستیم... 

واقعیتش یه دلم راضی ام همین قسمت بمونم یه دلم هم میگم از این قسمت برم برا همین خودم سپردم دست سرنوشت هیچ اقدامی هم نمیکنم.

شب آقای رئیس بهم زنگ زده میگه من اجازه نمیدم شما برید اشتباهی نامه این خانم رو به اینجا زدن ولی من گفتم از فرصت استفاده کنم در جایی دیگه ایشونو بکار بگیرم ... منم بی تفاوت گفتم من راضیم از اینجا برم...

پنج شنبه ظهر باز به رئیس گفتم نمیخواد خودتونو اذیت کنید اگه مرکز میخواد جای منو عوض کنه من مشکلی ندارم من روز اول میخواستم برم به احترام شما وایسادم... بازم گفت نه...

امروز دیگه کل اداره فهمیدن یه خانم جدید میخواد بیاد ولی تا آخره وقت نیومد خلاصه از چهارشنبه تا حالا منتظرم ببینم چه امامزاده ای قرار جام بیاد

 واقعا ادارجات جای کثیفیه به هیچکس نمیشه اعتماد کرد...