X
تبلیغات
نماشا
رایتل

جمعه ۳۰.۱۰.۹۰ 

سیا پنج شنبه شب رفت و منو گذاشت خونه مامانم اینا دختر داییام هم بودن کلی شب زنده داری کردیم قرارش شد فرداش بریم ورامین خونه اون یکی دختر داییم ...

صبح نزدیکای ساعت 11 تازه از خواب پاشدیم تند تند آماده شدیم رفتیم ورامین جممون جم بودن دختر داییا و پسر داییا با اهل و عیالشون هم اونجا بودن خیلی خوش گذشت همه سراغ سیا رو میگرفتن میگفتم رفته مرخصی، یه چند روز رفته نفسی تازه کنه...!!

غروب رفتیم خرید، باورم نمیشد خیلی چیزای شیکی داشتن البته یه مقدار گرونتر از تهران ولی می ارزید تنوع جنس تو تهران زیاده (زشت ، خوشگل، نیمه خوشگل، گرون و ارزون) آدم گیج میشه، انتخاب سخت میشه ولی اونجا اکثرا جنسا شیک بود خیلی راحت میتونستی انتخاب کنی، یه پتو فوق العاده خوشگل همرنگ اتاق خوابم خریدم با یه جای دستمال کاغذی (البته پتورو به اصرار مامانم خریدم چون 70 تومن به نظرم برا یه پتو خیلی زیاد بود ولی دادم دیگه)

دختر داییم اینا خیلی اصرار کردن بمونیم ولی من مرخصی نداشتم هی میگفتن خودمون فردا زنگ میزنیم برات میگریم، میشد آ ولی ترسیدم سیا ناراحت شه بگه اگه میتونستی مرخصی بگیری چرا با من نیومدی (البته فکر کنم رفتیم هم ورامین یه کوچلو ناراحت شد میگفت میخواستی بری خوشگذرونی خوب با من میومدی!!)

 تا ساعت 10 اونجا بودیم بعدش با پسر دایی و خانمش برگشتیم خونه مامان اینا تا ساعت 3 نصف شب با داداشی و بابا نشستیم حرف زدن ، صبح هم خواب موندم اصلا حوصله نداشتم برم سرکار ولی به زور با دو ساعت تاخیر خودمو رسوندم