X
تبلیغات
نماشا
رایتل

امروز ظهر به یکبار رئیس اداره به مدیرمون امر فرمودن که به من دستور بده باهاشون پاشم برم مرکز !! (کاملا لحنشون دستوری بود) منم نه راه پست داشتم نه راه پیچ ! با کلی اکراه از جام بلند شدمو رفتم پائین که باهاشون برم. تو حیاط به مدیرمون میگم اصلا کارتون درست نیست من که گفته بودم خودم میرم! مدیر با لحنی ملتمسانه گفت بخدا من هیچ کارم رئیس دستور داده (دلم براش سوخت خووو این بنده خدام تقصیر نداره فقط زیادی داره رول مامورمو معذور رو بازی میکنه) تو ماشین دیدم رئیس داره تیکه میندازه که آره داریم خانم فلانی رو میبریم مرکز! گفتم آقای رئیس من به آقای مدیرم گفتم اصلا نیازی به این تشریفات نیست لازم باشه من خودم میرم! خندید گفت نه داریم میریم یه قسمت دیگه اگه وقت شد شاید یه سر انورم رفتیم. رفتیم قسمت امور بانوان با مدیر اونجا جلسه داشتیم کلی آقای رئیس اظهار فضل فرمودنو از خودشونو کل آقایون دفاع کردنو خانمهارو کوبیدن که نباید سرکار بیان من مخالفم نباید آگاهشون کرد وضعیت الان جامعه به خاطره آگاهی خانماست مگر نه قدیما مردا هر کاری دلشون میخواست میکردن.... منم مثل ریگ جوابشو میدادم مدیر امور بانوان هم که زن بود گفتهای منو تائید میکرد خلاصه کلی کل کل کردیم باهام.  جلسه یه دو ساعتی طول کشید بعد جلسه آقای رئیس و مدیر دوتایی سرشونو انداختن پائین و رفتن اون قسمتی که من باهاشون مشکل داشتمو چند وقت حریفم نمیشن منو ببرن ! منو میگی راهمو کج کردمو باهاشون نرفتم تو ، رفتم پائین منتظرشون بمونم تا بیان.

تمام اعصابم ریخته بود بهم از قیافه آشفتم معلوم بود همه اش تو این فکر بود الان دماغ رئیسمون سوخته باهاش نرفتم، چه برخوردی باهام میکنه!؟ از خودپرداز پول گرفتم دیدم کارتمو نمیده رفتم به مسئولش میگم پول داد ولی کارتمو نداد! آقاه هر چی دستشو میکنه تو دستگاه کارتی پیدا نمیکنه بهم میگه خودت دست کن تا مطمئن شی، راست میگه هیچ اثر و آثاری از کارت نیست، میگه تو کیفت نذاشتی؟ دست کردم تو کیفم دیدم بعله تو کیفمه از خجالتم مونده بودم بگم چی معذرت خواهی کردمو کلی تو دلم به این حواس پرتی فش نثار کردم . حدود یه نیم ساعتی تو حیاط منتظره آقایون بودم هزارتا فکر هجوم اورده بود تو سرم، همش به خودم بد و بیراه میگفتم به خاطره یه عصبانیت عجولانه الان نزدیک دو ماه دارم جواب پس میدم و با این دل بی مروت هم نمیتونم کنار بیام تا غرور رو بذارم کنار برم با یه معذرت خواهی سرو ته قضیه رو بهم برسونم!

آقای رئیس تا دیدم کلی شکایت کرد، چرا نیومدی امروز تمومش کنیم، باهام اتمام حجت کرده باید فردا بیای بریم آشتی کنی مگر نه نیا دیگه اداره! منم بچه پرو گفتم باشه دیگه نمیام ناممو بزنید برم یه قسمت دیگه!

هر کاری میکنم نمیتونم با خودم کنار بیام حس میکنم خیلی بهم بی احترامی شده شخصیتم لگدمال شده نمیتونم برم منت کشی، نمیتونم کوتاه بیام، نمیتونم 

خیلی دلم میخواد یه جوری از این وضعیت نجات پیدا کنم کاشکی میتونستم غرورمو بذارم زیر پا، کاشکی میتونستم منم مثل خودشون دورو باشم، کاشکی میتونستم بله قربان گو باشم، کاشکی میتونستم جلو روشون خوب باشم پشت سرشون بدگویی کنم!!