X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

امروز سرم تو اداره خیلی شلوغ بود باید کلی آمار رد میکردم سیا بهم زنگ زد گفت میام دنبالت گفتم 4:30 تعطیل میشم ساعت 4:15 بود که داشتم وسایلمو کم کم جمع میکردم که یه قیافه آشنا در آستانه در هویدا شد تعارف کردم گفتم بیا تو! همه همکارا مثل من تعجب کرده بودن چشماشون گرد شده بود، بله آقا سیا بود با همکارای مرد دست دادو منم به مدیر جدید معرفیش کردمو بعد اومد دم میزم نشست! اصلا انتظار نداشتم بیاد بالا تو اتاقمون یه ربع نشستیم تا 4:30 که بتونم کارت بزنمو بریم ، اومدیم خونه، مهربون شده بود ولی من هی به شوخی بهش میگفتم باید سیصدو شصت و یکی بذاری رو مهرم، بهم خیلی بی احترامی کردی! میگفت باشه میذارم میگفتم فردا نرو سرکار صبح اول وقت بریم محضر تا پشیمون نشدی میگه باشه (میدونم مطمئنه من اینکارو نمیکنم، الان واقعا به این نتیجه رسیدم که مهریه مهر نمیاره) با اینکه باهاش بریده بریده صحبت میکنم ولی ته دلم از دستش ناراحت هستم هر چی بهم میگه میگم من مهرم بالاست مواظب باش شاید یه وقت گذاشتمش اجراء!! باهاش شوخی میکنم ولی خودم نمیخندم خندم نمیگیره واقعا از دستش دلگیرم و بغض تمام گلومو فشار میده ...