X
تبلیغات
رایتل

امروز تصمیم گرفتم بالاخره اسم وبلاگمو عوض کنم چون همسری راضی نیست و جای سئوال داره برای برخی از دوستان، گرچه خودم زن بارکش رو خیلی می پسندم ولی نظر دیگران نیز برام محترمه برای همین از امروز اسم وبلاگم به روزگار یک زن تغییر اسم دادم. امیدوارم مورد پسند قرار بگیره ...! 

                                *********************************

هر ماه حدود روزای دهم تا دوازدهم اضافه کار ماه آیندمون رد میشه هر ماه یه بساطی داریم چون این آقای رئیسمون به دلایل مختلف مثلا از قیافه طرف خوشش نمیاد، با بعضیها لج افتاده، از نظر ایشون بعضیها کار نمیکنن رادمان اداره پائینه و یا باید مازاد اضافه کارو برای از مابهترون (بچه های مرکز) رد کنه به بعضیها ساعت اضافه کارو کم میده (این بعضیها اغلب یه عده خاصی هستن) همیشه توی این تایم بحث و ناراحتی توی اتاق ما به راه چون ما همیشه مشمول الطاف رئیس هستیمو جزوء اون بعضیهایی هستیم که کم میگیریم.

امروز صبح که داشتم میومدم با خودم تصمیم گرفتم اصلا به رو خودم نیارم برا اضافه کار بذار هر چقدر بهم میده بده دیگه برام مهم نیست (ماهای قبل برای گرفتن حقم می جنگیدمو اضافه کارمو میگرفتم ولی این ماه برام مهم نیست چون دیگه غرورم بهم اجازه نمیده اصلا درست نیست هر ماه هر ماه برم بگم ...) دو تا از همکارا خیلی عصبانی بودن و داشتن جلزو ولز میزنن (بیچاره ها نون آور خونه هستن بچه دارن...) چرا هر ماه به ما کم میده هی از من میپرسیدن به شما چند داده منم میگفتم نمیدونم هر چی گفتن برو بپرس گفتم نمیخوام اعصابم خورد شه سراغشو نمیگیرم. داشتیم صحبت میکردیم یه دفعه یکی از همکارا حسابی قاطی کرد انقدر عصبانی شد در حد انفجار (مثل آتشفشان فوران کرد)  یه دفع از پای میزش بلند شدو تلفنو کوبیده به اینورو انور میزشو هل دادو رفت از اتاق بیرون!! منومیگی انقدر ترسیده بودم که نگو نپرس، سرم پر درد شد خلقم به کل گرفته شد، دلم خیلی براش سوخت خدایی با این خرج گرونو این همه فشار زندگی، بیشتر از ده ساعت بیای سرکار، روز تعطیل بیای، حقوق هم کم بگیری خیلی زور داره، بیچاره تازه بچه دار شده خرجش با دخلش نمیخونه این آقای رئیس هم اصلا ملاحظه نداره هر برج به عناوین مختلف این بنده خدا رو اذیت میکنه... خدا هیچ مردی رو شرمنده زن و بچه اش نکنه بخدا من دارم خورد شدن این آقایونو جلو چشمم میبینم (خدایا به فریاد هممون برس) 

من دارم با چشم خودم میبینم تو این ادارات چی به سره این مردا میاد باید به هر کس و ناکسی رو بزن تا یه لقمه نون حلال برای زن و بچشون ببرن آخ ما آدما چرا اینطوری میکنیم چرا زندگی رو به همنوعامون انقدر سخت میکنیم چرا به همین راحتی با اعصاب و روان همدیگه بازی میکنیم همین همکار ما که امروز این حرکتو کرد (عصبانی شد) مطمئنا وقتی میره خونه تو رابطش با خانوادش تاثیر داره و هزارتا مسئله دیگه براش به وجود میاد (آخه آقای رئیس مگه مال بابات انقدر کنس بازی در میاری با روزی مردم بازی میکنی از آهشون نمیترسی)

بعد از ظهر مامان خانمی تماس گرفتو گفت بنا به یه تصمیم ضربولاجعلی میخواد فردا سفره ابولفضل بنداز برم کمکش، از اداره یه راست رفتم اونجا از زن داداشم و همسرم هم خواستم بیان کمک!

من و مامان دست تنها تا ساعت 9 تقریبا بیشتر کارارو کردیم (سبزی پاک کردن، بسته بندی آجیل،میوه، نون،گردو گذاشتن لای گردو،پختن حبوبات آش،پاک کردن برنج ...) فامیلهای محترم ساعت 9 شب تشریف اوردن برا کمک زن داداش محترم وقتی اومد با بچه اش مشغول شدو یه ذره کمک کرد تو درست کردن حلوا، همسری محترم نیز تو جابجا کردن مبلها!! ساعت 10 هم خسته و کوفته برگشتیم خونمون بقیه کارارو گذاشتیم برا مامی محترم! امشب برا اولین بار آقا سیا داره برا خودش شام میذاره (فیله مرغ رو داره سرخ میکنه) چون واقعا خستمو نا ندارم.(دست گلش درد نکن این شام خوردن داره)