X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

امروز دوباره صبا خانم آشتی فرمودند! این دختره به خدا یه چیزیش هست تعادل روحی نداره تکلیفش با خودشم معلوم نیست نمیدونم با خودش چه جوری فکر میکنه که این طوری رفتار میکنه!! باز بدون مقدمه اومد جلو و شروع به صحبت کرد اولش محلش نذاشتم ولی وقتی برای بار دوم اومد دلم نیومد بی محلی بهش کنم باهاش صحبت کردم فقط عذر و بهانه اورد که ندیمت چشمم نمیبینه، تو آب هم نگام نکردی منم جلو نیومدم!! (چه استدالال منطقی و به جایی میکنه این خانم!!) تو استخر یه دوست تازه پیدا کردم خیلی دختر با نمکی بود کرکره خنده کلی باهاش حال کردم زودی صمیمی شدیم...

بعد از ظهر وقتی اومدم خونه سیا خونه بود و دراز کشیده بود منم یه ذره استراحت کردمو بعد پاشدم سراغ کامپیوتر چون هوس سوسیس بندری کرده بودم میخواستم دستور پختشو پیدا کنم دستورات مختلفی در مورد یه مدل غذا وجود داشت (هر کس از نگاه و ذائقه خودش توضیح داده بود) بعد رفتم سراغ یخچال سوسیس بردارم دیدم آقا گربهه (سیا) همه رو بالا کشیده به رو خودشم نمیاره تنبلیشم میاد نمیره دوباره بخره منم برنامم بهم ریخته بود ساعت هفت و نیم شب دیگه چیزی به نظرم نمیرسید درست کنم داشتم به مخم فشار میوردم که چی درست کنم که مامان به دادم رسید انگار علم غیب داره گفت براتون شلوار گرم کن برا زیر شلوارتون خریدم همین الان بیان ببرید هوا دوباره خیلی سرد شده شام هم آمادست بیان بخورید برید، اولش سیا یه کم ناز فرمودن نه نمیریم ولی من گفتم باید بریم من سردمه شلوارام نازککن (سیا گول خورد) پاشیدیم رفتیم به شرطی که زود برگردیم، شاممونو خوردیم که بابا آیسان زنگ زد گفت بیان آیسان هم ببرید پیش خودتون (جفتم جور شد) آی انقده پر انرژی و شیطون شده بود که رو پا بند نمیشد.

در ضمن بعد از مدتها تونستم سریال عشق ممنوعه رو ببینم آیسان از من مشتاق تر بود بچه دو ساله همچین ذوق میکرد و موحند موحند میکرد که من خجالت میکشیدم فکر کنم این دختره کار بده دستمون آبرومونو ببره عاشق این پسره شده باشه میرفت جلو تلوزیون دستشو باز میکرد طوریکه بخواد کسی رو بغل کنه با ذوق و جیغ و خنده میگفت مو حند بیا، بعد از تلوزیون فاصله میگرفته انگشتاشو به طرف داخل باز و بسته میکرد میگفت: بیا بیا بیا بیا!! (با ریتم و کودکانه خونده بشه)  منو میگی همراه آیسان جیغ میزدمو قربون صدقه آیسان میرفتم.

خیلی خوش گذشت من و سیا و آیسان کلی با هم بازی کردیمو ذوق کردیم بعد تموم شدن فیلم هم به دستور آقامون باید هر چه سریعتر خانه پدری رو ترک میکردیم آیسان گریه میکردو میخواست پیشش بمونیم ولی این عمو سیا سنگدل یه پا و یه دنده بیشتر نداره وقتی یه حرفی میزنه روش میمونه اشک بچه رو دراوردیمو اومدیم خونمون!!

این عکس آیسانه در حال بغل کردن موحند البته وقتی عکس گرفته شد تصویر فیلم عوض شده ولی این حرکت رو برای موحند انجام میداد جیگر عمه!!