X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

گفت روزی مه لقا با همسرش
آن که تا دیروز بـُد تاج سرش
گوش کن آقای برزو ، بعد از این
چار زانو پیش روی من بشین!
چون زمان مرد سالاری گذشت
دوره ی اعمال اجباری گذشت
من به تو وابسته دیگر نیستم
چون که می دانم که دیگر کیستم؟
گرچه نامردم ولی دارم توان
تا کنم تولید فرزندی مامان
من خودم را بارور خواهم نمود
گوی سبقت را زتو خواهم ربود
بعد از این فرزند من نام مرا
زنده خواهد کرد با لطف خدا
بعد از این بی جـّر و بحث و گفتگو
می شود فامیل من فامیل او
پس ولی دم ّفرزندان منم
هم پدر هم مادر ایشان منم
دیگر آن شب های جمعه دود شد
آن رسوم جاهلی نابود شد
بعد از این جان من و جان شما
هرشب جمعه به نزدیکم نیا
می کنم تولید خود فرزند خود
بچه های خوشگل ِدلبند خود
دیگر آنها زشت و مُنگل نیستند
مثل تو دیوانه و خُل نیستند
بچه هایم مثل من زیبا شوند
عین جدّم زیرک و دانا شوند
تا ژن تو با ژنم باشد عجین
حال و روز بچه ها باشد همین
پس برو فعلن کمی کشکت بساب
پیش من جان خودت دیگر نخواب
بعد از این کارَت فقط نان آوری است
این فقط سهمیه ات از همسری است
گفت برزو خان به «جاوید» این چنین
کاش رویان نقش می شد بر زمین
چون که ما را سر به زیر و خوار کرد
مرد ها را چون گل دیوار کرد