X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

امروز صبح آثار و نشانه های کلاس آموزشی مدیریت بحران دیروز روی میز کارم هویدا بود سیستمم مثل جیگر زلیخا پرت شده بود روی میز کارم (آخه کامپیوتر منو برداشته بودن برای ارائه پاورپوینت) آهی نه چندان جانسوز کشیدمو مشغول وصل سیستم شدم کلی هم عجله داشتم باید اول وقت گزارش برنامه هامو میفرستادم برای مرکز، زدم یکی از اتصالاتو قطع کردم، زنگ زدم به  مسئول آی تی که بیا اینو درست کن بعد چند دقیقه اومد  وصل کردو رفت نشستم که شروع کنم به کار کردن، دیدم موس قطع شده! ای خدا هر کاری میکنم وصل نمیشه زنگ زدم مسئول آی تی گفت میام ولی هر چی منتظر بودم انگار نه انگار خبری از جناب آی تی نبود که نبود(زمان هم برام خیلی کشدار شده بود) بالاخره یه عدد موس از کامپیوتر یکی از بچه ها دودر فرمودمو مشغول شدم،ای وای من یه سری از عکسام نیاز به فتوشاب داشت قرار بود دیشب سیاجون برام انجام بده با رفتن خونه مامان اینا به کل فرمواش کرده بودیم (منم فتوشاپم تعطیل!) حالا باید دست به دامن یکی دیگه از همکارا بشم ایشون لطف کردن بعد 2-3 ساعت کاررو تحویلم دادن خلاصه با کلی داستان گزارشی رو که قرار بود 8 صبح بفرستم ساعت 12 ظهر فرستادم مرکز؛ و اینطور شد که مقدمات بهانه گیری رو برا بچه های مرکز با کمک ابر و باد و مه و خورشید فراهم نمودیم (دستمون درد نکن). 

امروز باز کلاس مدیریت بحران برامون گذاشتن (خدایی چه سازمانی داریم هر روز هر روز آپ دیتمون میکنن) کلی کمکهای اولیه یاد گرفتیم. 

نزدیک ساعت 5 رسیدم خونه سیا هم با مامان و باباش خونه بودن بعد کمی استراحت، پاشدم شام گذاشتم سیا هم برای دیدن ماشین رفت بیرون الان من با مامان و بابا شوشو تنها هستم، نشستم پای نت!!!!!