X
تبلیغات
نماشا
رایتل

امروز هفت جد و آبادم اومد جلوی چشمم، حرف این سیا بی معرفتو گوش دادمو نگفتم کسی بیاد کارای خونه رو بکنه! دست تنا بابام دراومد، انگار کردنم تو گونی و با بیل افتادن به جونمو، له و لورده شدم تمام بدنم کوفتست، کوزت که چه عرض کنم شدم سوزت! بی معرفت دریغ از یه ذره کمک، تازه اوردم میده عصبی هم میشه اوامرش اجراء نمیشه!

آقا نزدیکای ساعت 5 تشریف فرما شدن با حوصله ناهارشونو میل فرمودن و جلوی تلوزیون جلوس نمودن (خیلی خونسرد و ریلکس)، هر چی میگم پاشو بریم بیرون کلی کار داریم میخوام برم آرایشگاه تو هم برو خرید کن انگار نه انگار!  (اینجور وقتا میخوام سرمو بکوبونم به طاق) همیشه مهمون میخواد برامون بیاد آقا این تریپو برمیداره همیشه فک میکردم چون فامیلای من میخواد بیان خوشش نمیاد اینکارو میکنه ولی این دفعه فرق داره مامان و بابای خودشاً، سالی یه بار بیشتر نمیادن! بازم تریپ بی خیالی!

بالاخره رضایت دادنو راهی شدیم رفتیم بیرون، ولی انقدر دیر شده بود که آرایشگام تعطیل کرده بود (حالا من چیکار کنم مثل لولو شدم نه جونشو دارم و نه وقتشو که خودم یه خاکی تو سرم بریزم) دست از پا درازتر به همراه آقا رفتم خرید کردیمو اومدیم خونه!

فردا صبح میرسن دوست دارم بهشون خوش بگذره خدا کنه مشکلی پیش نیاد ، خونمون مثل دسته گل شده همه جا برق میزنه، به قول معروف روغن بریزی عسل جمع میکنی، من کاملا برای میزبانی از پدر و مادر شوهر عزیز آماده و خبردار هستم و سیا جون هم مثل این آقا خرسه تو حالت خونسردی جلوی تلوزیون ولو میباشد!