X
تبلیغات
رایتل

الان چند وقت پدر و مادر همسری میخوان بیان خونمون (از وقتی ازدواج کردیم این دومین بار که میان،میگن راه دور سخت ما بیام، شما بیان و از این حرفا)، من همه اش میگفتم تعطیلات تاسوعا و عاشورا بیان که ما تعطیلیم تا بهتر بتونم در خدمتیشون باشم ولی گفتن نه سر برج میایم، منم خیالم راحت با خودم گفتم یه هفته مونده که بیان خونه مونرو تمیز میکنم خریدامو میکنم به بهترین وجهه ممکن هم ازشون پذیرایی میکنم...

ولی دیشب زنگ زدن گفتن پنج شنبه شب راه میوفتیم جمعه صبح اونجایم!! منو میگی هاج و واج مونده بودم یعنی دو روز دیگه! آخه من این دو روزه چجوری کارامو کنم! تک و تنا! به سیا به شوخی میگم خدا خیرشون بده باز دو روز جلوتر گفتن نذاشتن جمعه یه دفعه زنگ خونمونو بزن بگن ما اومیدیم ! اگه اینکارو میکردن بخدا من پس می افتادم (الانم هم تقریبا دارم پس میوفتم) تک و تنا، آقا کارش تو اداره شلوغ امروز دیر میان، مامان خانم مهمونی تشریف دارن، کارگر هم نمیتونم بگیرم پولش زیاد میشه (روزی 20 تومن خیلیه! سیا میگه من 10 تومن میگیرم تمییز میکنم(کی تمیز میکنه خدا عالمه!) تو رو خدا اینهم بیرون خونه دارم جون میکنم اجازه کمکی گرفتن برای تمیزکاری ندارم! 

تقریبا اندازه یه خونه تکونی کامل کار دارم، میخوام همه جا برق بزنه، میخوام یه عروس خوب و نمونه باشم، میخوام یه کاری کنم بهشون حسابی خوش بگذره (آخه ثمره زندگیشون سیا هست و یه پسر نچندان خلف! سیا پسر خوب است منم میخوام عروس خوبه باشم، البته تا الان براشون بودم) 

یه کم استرس دارم کلی کار دارم هیچ کاری نکردم، تازه میترسم درست نتونم ازشون پذیرایی کنم، آشپزی کنم (آخه من غذاهای سمت اونارو بلد نیستم، نمیدونم از غذاهای ما خوششون میاد؟ تازه مامان شوشو دیابت داره،باباش هم سنش بالاست همه چی رو نمیتونن بخورن...)

نمیدونم دست تنا چیکار کنم تازه تا ساعت پنج هم سرکارم، مُردم به خونه میرسه چه جوری مهمون داری کنم وای خدا کمکم کن..........